سلام
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی
سلام
سلام به دنیای رنگارنگ امروز و دیروز و فردا
تاریخ : 18/9/86
ماه ذو القعده
دو روز دیگه ماه حج ذو الحجه فرا می رسد اومدن این ماه رو به همه حاجی ها تبریک می گم التماس دعا
چند ماهی می شود که به سراغ وبلاگم نیومدم
امروز شروع دوباره من است

دانشجوی رشته ابتدایی مقطع کارشناسی
تربیت معلم الزهرا
ایران
زنجان
بسم رب شهدا و الصدیقین

اولین صفحه جدیدم را می خواهم با قشنگترین دعا و دوست داشتنی ترینشون شروع کنم .
سلام علی آل یاسین
سلام بر آل یاسین
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته
سلام بر تو ای دعوت کننده به سوی خدا و پرورنده آیات او
السلام علیک یا باب الله و دیان دینه
سلام بر تو ای در رحمت خداوند و حافظ و نگهبان دین او
السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه
سلام بر تو ای جانشین خداوند و یاری کننده حق او
السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته
سلام بر تو ای حجت خدا و دلیل و راهنمای افراد به سوی اراده او
.
.
.
السلام علیک حین تقوم
سلام بر تو هنگامی که بر می خیزی
السلام علیک حین تقعد
سلام بر تو هنگامی که می نشینی
السلام علیک حین تقرء و تبین
سلام بر تو هنگامی که قرآن قرائت می کنی و آن را بیان می کنی
السلام علیک حین تصلی و تقنت
سلام بر تو هنگامی که نماز می گذاری و قنوت می نمایی
السلام علیک حین ترکع و تسجد
سلام بر تو هنگامی که رکوع و سجود می روی
السلام علیک حین تهلل و تکبر
سلام بر تو هنگامی که تکبیر می گویی
السلام علیک حین تحمد و تستغفر
سلام بر تو هنگامی که حمد و ستایش و طلب بخشش می کنی
السلام علیک حین تصبح و تمسی
سلام بر تو هنگامی که صبح می کنی و شام می نمایی
السلام علیک فی اللیل اذا یغشی و انهار اذا تجلی
سلام بر تو درشب آن هنگام که تاریکی همه جا را فرا می گیرد
و در روز هنگامی که روشنی جلوه گر شود
السلام علیک ایها الام المامون
سلام بر تو ای امام امان داده شده
السلام علیک ایها المقدم المامول
سلام بر تو ای مقدم و آرزو شده
السلام علیک بجوامع السلام
سلام بر تو به سلام های گوناگون و فراگیر
اشهدک یا مولای
توراگواه می گیرم و شهادت می دهم ای مولای من
انی اشهد ان لا اله الا الله
وحده لا شریک له
و ان محمداً عبده و رسوله
لا حبیب الا هو و اهله
و اشهدک یا مولای ....
سلام ای امام عاشقان منتظر
سلام ای انتظار شیفتگان شهادت
بسیجی در نظر حاج همت
حاج همت می گه بسیجی باید موقعیت شناس باشه
بسیجی باید بادقت و ریز بین و روان کاو باشه
بسیجی باید بدونه چرا اسمش رو گذاشتند بسیجی
بدونه چرا حاج همت می جنگه
چرا دست از جبهه بر نمی داره
چرا تا قبل از دل کندن از زن و بچه اش نتونسته بود بره
چرا شهید شوق شهادت داره
چرا بعد از شهادت هر شهید همسنگراش به هم تبریک می گفتند و به اون
حاجی میگه هر انسانی همان طور که از مادرش متولد می شه و پا به عرصه وجود می گذاردبی شک روزی فرا می رسد که رخت سفر بر بنددو دار فانی را وداع گوید
پس چرا وقتی رفتن مسجل است چرا بهتر رفتن را تجربه نکنیم
چرا با برق عشق و شهادت به معراج نور و جوار یار بار سفر نبندیم
و با رایحه خوشبوی
فزت و رب الکعبه
دهان و لبان خود را خوشبو نماییم
شکست و پیروزی برای مردان خدا مهم نیست مهم آن است که صرفا شکست و پیروزی برای خدا باشد و بس.
در پوست خود نمی گنجم ، گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم
سیم های خاردار مانع اند
من از دنیای ظاهرفریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم می دارد متنفرم.

بیا قدر روزهای از دست نرفته رو بدونیم
جوان روزهای زیبای زندگیمان کم کم به سر می رسد روزهای هیجان و شور و شوق و عشق و محبت و زیبایی
آسمان و زمین منتظر حضور تو در خودت هستند
وجودت هنوز منتظر توست
روح بزرگت تو را می خواند
سروهای سرسبز روزی سر به زمین خواهند گذاشت
کوه های جاودان روزی کویر خواهند شد
رودهای پر جوش و خروش روزی از جوشش باز خواهند ایستاد
اما خدایت تو را دوست دارد
جوان تا آخر جوانیش هم سرسبز است هم مقاوم هم پر جوش و خروش و هم عاشق
عشق
تو آن را چگونه معنا می کنی ؟
پروانه عاشق شمع است و آنقدر دور آن می چرخد تا بالاخره در عشق خود می سوزد
تو چگونه عشقت را به خدایت نشان می دهی؟
نماز
روزه
دعا
.
.
.
با عشق خود چگونه می سوزی و می سازی ؟
چگونه دوری او را تحمل می کنی ؟
کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند

آقای من چرا نمی آی
رفته بودم يك شبى در مجلسى***در ميان جمع مردم حرف خوبى زد كسى
گفت: آقا گر بپرسند كافران***پس چه شكلى است قامت آقايتان
ما چه گوئيم در جواب آقاى من***چهره بنما بر رخ اعماى من
البته ما خود مقصر بوده ايم***تاكنون اين چهره را نى ديده ايم(نديده ام)
روى زيباى تو يك فرزانه است***ديدنش از بهر من افسانه است
گرچه من روى تورا نى ديده ام***وصف آن زيبا رخت بشنيده ام
هركسى از من بپرسد يك زمان***بر كه ماند چهره آقايتان
من بگويم يوسف زهراست او***چهره اش چون سيد بطحاست او
گونه ها سرخ است و ابروها سياه***قامتش افراشته صورت چو ماه
حال زيبايى به لب دارد گلم***مى شود روشن زديدارش دلم
خُلق او نرم و نگاهش مهربان***مى نشيند گفته اش بر دل به جان
كى شود محدود او اندرز زمان***يا شود محصور او اندر مكان
عالم اندر دست او باشد همه***او ندارد قدر خَرْدل واهمه
توپ و تانك و بمبهاى سهمگين***ژ3 و سيمنيوف و بحرى زِ مين
اين همه انبارهاى بى نظير***در يد والاى او باشد اسير
قدرتش را كى توانى وصف نمود***قدرت او را كسى واصف نبود
عشق من نماز من ؟
من جوان هستم ونماز می خوانم و نمازم خالی از هر گونه احساس است در نماز خود گاهی به معانی آن می اندیشم گاهی به خود می گویم چرا من نماز می خوانم با این کار خود چه چیز را به معبودم می خواهم نشان دهم روح من هنوز باطن نماز را نمی شناسد نمی دانم چرا هرگاه به نماز می ایستم در افکار دنیایی و مادی خود غرقم اما وقتی لباس های زیبا می پوشم لذت می برم وقتی آهنگ های دوست داشتنی ام را گوش می دهم لذت می برم اما اکنون جگرم آتش گرفته. چرا ... چرا نباید عملی را که معبودم، اویی که عاشق من است اویی مرا با روح خود آفریده اویی که هنگامی که مرا می آفرید، باتمام روح خود باتمام عشق خود فقط توجهش به من بود، را انجام دهم . امروز من شرمنده خدای خودم ، وجودم سرشار از شرم است خدایا به سویت آمده ام امروز آمده ام ، با تمام وجودم آمده ام و عشق دنیا را کنار گذاشته ام همه چیز گذشت و رفت دنیا بر من خیانت کرد آیا تو مرا می پذیری ؟ می گویند تو توبه پذیری ... خدای مهربان من ، خدایا امروز می خواهم سوره ناس را در نمازم بخوانم نمی دانم چرا وقتی این سوره را می خوانم گویی در کنار منی ، خدایا امروز چشمان عاشقم به این خاطر اشک می ریزد که چرا تا کنون تو را داشته ام و نداشته ام خدایا از تو می خواهم مرا آگاهی دهی و هیچگاه غافل از تو نیاشم.